تاریخ ایران سرشار از فرازوفرودهایی است که سایهٔ آنها همچنان بر زندگی امروز سنگینی میکند؛ از کودتا و انقلاب گرفته تا جنگهای ویرانگر و بحرانهای منطقهای.
اکنون که ایران عمدتاً بهدلیل تقابل جمهوری اسلامی با غرب بار دیگر در معرض فشارهای بینالمللی قرار دارد و همچنین بهدلیل ناکارآمدی با بحرانهای داخلی روبهرو است، این پرسش همچنان اهمیت دارد که تاریخ چه درسی برای امروز ما دارد؟
این موضوع را با سعید پیوندی، استاد دانشگاه و پژوهشگر علوم اجتماعی ساکن پاریس، در میان گذاشتهایم که میتوانید فایل صوتی آن را همینجا بشنوید یا متن آن را در ادامه بخوانید.
- از نگاه شما تاریخ چه نقشی در انسجام ملی و یادگیری برای آینده ایفا میکند؟
من فکر میکنم تاریخ دو نقش اساسی دارد. اول اینکه یک خوانش مشترک از تاریخ و یک همگرایی و همدلی در مورد آنچه در گذشته اتفاق افتاده، به همبستگی و انسجام بیشتر و یا هویتبخشی جامعه کمک میکند.
البته وارونهٔ این موضوع نیز صادق است؛ یعنی وقتی پراکندگی و واگرایی در خوانش از گذشته وجود داشته باشد، انسجام ملی میتواند آسیب ببیند. دوم اینکه، تاریخ میتواند درسهایی برای ما داشته باشد که به حل مسائل کنونی کمک کند.
برای مثال، اگر به جنگ ایران و عراق برگردیم، میبینیم که ایران پس از پیروزی خرمشهر میتوانست صلح کند، اما این کار را نکرد و جنگ را سالها ادامه داد، متحمل تلفات بسیار سنگینی شد و سرانجام تحت فشار بینالمللی ناچار به پذیرش آتشبس شد.
خب، این یک درس تاریخی مهم برای پذیرش عقلانیت در سیاست خارجی و دست برداشتن از شعارهای ایدئولوژیک و مکتبی یا بلندپروازانهای است که غیرقابلدسترس هستند.
آخرین نکتهای که میخواهم بگویم این است که برخلاف آنچه ممکن است به نظر برسد، تاریخ اصلاً گذشته نیست. حافظهٔ جمعی همان تاریخ نیست بلکه خوانش از تاریخ از دیدگاه امروز است. حافظهٔ جمعی وجدان حال و هوشیاری تاریخی جامعه در لحظهای است که در آن زندگی میکند و حتی برای آینده نقش خیلی مهمی بازی میکند.
- بسیاری معتقدند که ایرانیها حافظهٔ تاریخی ضعیفی دارند و رویدادهای تلخ بهسرعت فراموش یا تحریف میشوند. شما فکر میکنید این نگاه چقدر درست است؟
آنچه شما از آن با عنوان حافظهٔ تاریخی کوتاهمدت یا فراموشی حوادث یاد میکنید، میتواند بهعنوان «فراموشی جمعی» نیز تعبیر شود.
در مورد ایران، آنچه به نظر من بسیار مهم است این است که ما تقریباً خیلی کم این امکان را داشتهایم که یک گفتوگوی ملی باز و سنجشگرانه در مورد گذشتهٔ کشورمان، در مورد رویدادهای مهم تاریخی مانند ۲۸ مرداد، انقلاب سال ۵۷، جنگ ایران و عراق، سیاستهای منطقهای ایران میان دولت، جامعه و گروههای مختلف با یکدیگر داشته باشیم.
در نتیجه، همین موضوع سبب میشود که حافظهسازی با معیارهایی سنجشگرانه شکل نگیرد و حافظههای مختلفی بهوجود بیایند که گاه با هم در تناقض باشند. و همین نیز دامن میزند به اینکه ما یک ارزیابی دقیقی از گذشتهمان در مجموعهٔ جامعه نداشته باشیم.
- نقش جامعهٔ مدنی و نخبگان را در بازخوانی گذشته و ایجاد نوعی یادگیری تاریخی برای جلوگیری از تکرار اشتباهها چه میدانید؟
فکر میکنم نبودن فضای باز برای طرح سنجشگرانهٔ مسائل تاریخی و برخورد انتقادی با آنها، مشارکت جامعه را بهشدت کاهش داده است.
اما کمکاری خود جامعهٔ مدنی و اهمیتندادن به برخورد منصفانه و سنجشگرانه با این مسائل هم نقش داشته در اینکه ما نتوانیم با مسئولیتپذیری، بلوغ و پختگی به سمت یک نوع حافظهای برویم که به درک بهتر گذشته و همینطور تدارک بهتر آینده و یا کنش در شرایط فعلی با عقلانیت بیشتر کمک کند.
- در تجربههای جهانی، کشورها پس از شکستها یا بحرانهای بزرگ، مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفتهاند؛ برخی از این کشورها به توسعه رسیدهاند و برخی دیگر دوباره در چرخهٔ خشونت گرفتار شدهاند. به نظر شما ایران الان در کدام نقطه ایستاده است؟
به نظر من ما متأسفانه بیشتر در گروه کشورهایی قرار داریم که نخواستهاند بهصورت باز، سنجشگرانه و با عقلانیت و مسئولیت با گذشتهشان برخورد کنند؛ برای اینکه هم درس بگیرند و هم یک هوشیاری جدیدی بهوجود بیاورند که به حال و آینده کمک کند.
اگر نمونههای تاریخی را در نظر بگیرید، مثلاً اسپانیا، آفریقای جنوبی، شیلی بعد از پینوشه یا ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم، همهٔ اینها تا حدودی موفق شدند که این تاریخ تلخ و دردناک گذشته را ورق بزنند و فصل جدیدی در تاریخشان شروع کنند که در آن بیشتر صلح اجتماعی، همبستگی اجتماعی و همینطور مسئلهٔ توسعه و رفاه در دستور کار باشد تا درگیری، خشونت و جنگ یا بقیه رویدادهای دردناک.
برای همین هم کشورهایی مثل ما، ایران، کماکان درگیر این تاریخ تلخ و گذشتهٔ دردناک هستند، گذشته به اشکال مختلف متأسفانه تکرار میشود؛ بهخاطر اینکه ما از فاصلهگیری انتقادی و نگاه سنجشگرانه پرهیز میکنیم یا انکار میکنیم شکستها، ناکامیها و ناکاراییهایی را که در گذشته سبب آن رخدادهای دردناک در جامعهٔ ایران شدهاند.
اگر در مورد حوادثی مانند ۲۸ مرداد، انقلاب سال ۱۳۵۷ و یا تنش و درگیری چهلوچندساله با آمریکا هر کسی با مسئولیت و منصفانه سهم خودش را بپذیرد و فقط انگشت اتهام را بهسوی دیگران نشانه نرود، شاید ما بهتر بتوانیم گذشتهٔ خودمان را درک کنیم و با این هوشیاری تاریخی به سراغ آینده برویم.
- آقای پیوندی، ایران برای عبور از بحرانهای امروز بیشتر به یادگیری از گذشته نیاز دارد یا به فراموشی گذشته؟ اساساً با شکستهای تاریخی دردناکی که مردم ایران پشت سر گذاشتهاند و همچنان درگیرش هستند، باید چه کار کنند؟
ببینید، شاید خیلیها فکر کنند که اگر گذشته را فراموش کنیم، ساختن آینده آسانتر است. این اتفاق، برای مثال، در آلمان پس از جنگ جهانی دوم هم افتاد؛ یعنی سالها طول کشید تا جامعه به اتفاق دردناکی که در جریان جنگ جهانی دوم و پیش از آن، یعنی با حکومت هیتلر، اتفاق افتاده بود، برگردد.
کنار گذاشتن تاریخ یا فراموشکردن تاریخ به معنای این نیست که جامعه و حافظههای جمعی که در جامعه وجود دارند، آنها را فراموش میکنند. ما باید بدون اینکه هدف انتقامگیری یا درجازدن در تاریخ را داشته باشیم یا سبب پراکندگی بیشتر در جامعه شویم، درسهایی را از تاریخ بگیریم که به ساختن آیندهای بهتر کمک کند.
بدون این بازگشت تاریخیِ با مسئولیت و سنجشگرانه، آن صلح اجتماعی که همه باید بهعنوان بخشی از جامعه، خودشان را در آن پیدا کنند و حس کنند که بهرسمیت شناخته شدهاند و همزمان حس کنند که تعلق دارند به این مجموعه – چه آسیبدیدگان، چه قربانیان و چه کسانی که با سکوتشان در این اتفاقات نقش داشتهاند – ما نمیتوانیم آیندهٔ مشترکی را بهصورت مطلوب شکل دهیم.
همه باید به نوعی به وجدان خودشان برگردند و ما یک ملتی را با همهٔ بخشهای آن، زنان، اقلیتهای اتنیکی و دینی، نسلهای مختلف و یا گروههای آسیبدیده در کنار دیگران بازسازی کنیم.
خوانش سنجشگرانه و انسانی نشان میدهد که جامعه مسئولیتپذیر است و از بلوغ کافی برای برخورد با گذشته، برای ساختن آیندهای بهتر و با عقلانیت بیشتر برخوردار است.